کتابی آموزنده در حقوق نفت و گاز
دکتر محسن محبی
انتشارات نشر دانش
معرفی کتاب
کتابی آموزنده در حقوق نفت و گاز
دکتر حسین پیران
1.دکتر محسن محبی از انگشتشمار حقوقدانان ایرانی در رشته حقوق بین الملل و داوری بین المللی است که هم در پهنه نظری و علمی و هم در صحنهء تجربی و عملی در بالاترین سطوح فعالیت نموده و قابلیتهای خویش را نشان داده است.به همین دلیل نوشتههای ایشان همیشه جذاب و خواندنی است.آمیختهای است از نکات دقیق و ظریف نظری و تجارب مفید و غنی عملی.ترجمهء فارسی کتاب مشهور وی به نام«دیوان داوری ایران-آمریکا»بیگمان بهترین و مهمترین کتاب مرجع در زمینه دیوان داوری ایران و آمریکا و رویه آن در زبان فارسی است.
2.بدیهی است که کتاب جدید دکتر محبی اولین نوشته در موضوع حقوق نفت نیست.نوشتههای دیگری هم به زبان فارسی و هم به زبانهای بیگانه،موجود و در دسترس میباشد.لیکن این امر بههیچوجه ما را از آثار جدید بینیاز نمیکند.این رشته از حقوق بین الملل حاوی مباحث گسترده و در عین حال مناقشهبرانگیزی است.به موازات شیوع و اهمیت روزافزون تجارت بین الملی و نیاز هرچه بیشتر به منابع انرژی،تغییر و تحول در چارچوبهای موجود حقوقی و قراردادی برای پاسخگویی به موضوعات جدید و باصطلاح مسائل مستحدثه امری است ضروری.انتشار آراء و نظرات حقوقدانان و محققین که دستی نیز از نزدیک بر آتش دارند بسیار مغتنم میباشد.هرچند ظاهرا اینگونه تحقیقات برای استفاده پژوهشگران و دانشجویان علاقمند بعمل میآید،لیکن مخاطب اینگونه آثار و نوشتهها را در واقع باید شرکتهای خصوصی و دولتی که به امر مهم تجارت بین المللی مشغولند و مشاورین حقوقیشان،دانست.که منتفع اصلی پژوهشهایی از این قبیل هستند.
3.موضوع مشخصی که در این کتاب به آن پرداخته شده عبارت است از مروری بر رویه عهدنامهای دولتها و ایران در زمینه سلب مالکیت(فصل اول)مسأله غرامت و مسئولیت ناشی دخالتهای دولت در قراردادهای بین المللی نفت و گاز، بویژه دخالتهایی که بصورت سلب مالکیت یا مصادره اموال و حقوق قراردادی بیگانگان بعمل میآید.فصل دوم به دلیل اینکه اصحاب اینگونه قراردادها غالبا شرکتهای خصوصی تک ملیتی یا چند ملیتی متعلق به کشورهای صنعتی از
یک سو و شرکتهای دولتی متعلق به کشورهای درحال توسعه از سوی دیگر است،چارچوب حقوقی حاکم بر آنها عمدتا حقوق بازرگانی فرا ملی (lex mercatoria) است. نقش حقوق بین الملل عمومی در این میان-علاوه بر مباحث کلی مربوط به مسئولیت بین المللی دولتها در اثر نقض قاعده رفتار با بیگانگان-بیشتر در قالب چتر حمایتی عهدنامههای دو جانبه سرمایهگذاری است که بین دولتها منعقد میشود.در این عهدنامهها مفهوم سلب مالکیت و مصادیق آن تعیین میشود و هم قلمرو مسئولیت و غرامت قابل پرداخت به شرکتهای خارجی درصورت مداخله در حقوق قراردادی.
4.بعقیده بسیاری از متخصصین این رشته،حقوق بازرگانی فرا ملی مجموعه واحدی از اصول و قواعد منظم و جهانشمول نیست.بلکه در کنار یک سری اصول عام،اصول و قواعد خاصی به تناسب هر رشته از فعالیتهای بازرگانی متحول گردیده و در هر مورد ممکن است اصول خاصی ناظر بر قضیه باشد.به همین لحاظ مفاهیمی چون حقوق نفت و گاز (lex petrolea) حقوق ساختمانی (lex constuctis) کا ناظر بر پیمانکاری ساختوسازههای بین المللی است و یا حقوق تجارت دریایی (lex maritime) و بالاخره حقوق تجارت الکترونیک (lex electronica) که همه از شعبات حقوق بازرگانی فرا ملی هستند ابداع و مصطلح شده است.
5.نویسنده این کتاب بحث خود را در موضوع اختصاصی یعنی سلب مالکیت به درستی از مفهوم مصادره حکمی یا مصادره غیر مستقیم آغاز میکند.و در حوصله کتاب،رویه عهدنامهای کشورها بویژه در موافقتنامههای دو جانبه تشویق و حمایت از سرمایهگذاری خارجی که ایران در طول سالهای قبل منعقد کرده،استقصاء مینماید و اطلاعات مفیدی به دست میدهد.این مفهوم علاوه بر اینکه مستقیما با موضوع کتاب مرتبط میباشد،بحثی است گسترده و پیچیده و در عین حال متازع فیه.در دهههای اخیر دولتها کمتر به سلب مالکیت رسمی مستقیم برای دخالت در حقوق مالی و قراردادی بیگانگان دست یازیدهاند.بلکه اکثرا با دخالتهای خود در قراردادهای سرمایهگذاری خارجی که به طرق مختلف و بعضا باروشهای ابداعی انجام میشود،عملا فرد بیگانه را از استیفای حقوق مالیاش محروم کردهاند.مراجع داوری و قضایی معمولا در برخورد با اینگونه قضایا به آثار و عواقب واقعی افعال و رفتار دولتها با خارجیان توجه نشان دادهاند،و نه قصد و نیت دولتها.به عبارت دیگر،اینکه دولت قصد واقعی برای سلب مالکیت داشته است یا خیر و یا اینکه شخص بیگانه هنوز رسما و اسما مالک است،نقش اساسی در تصمیمگری مراجع داوری ندارد.
6.طبعا به لحاظ حجم و موضوع اصلی کتاب،دکتر محبی مجال اینکه مفهوم مصادره غیر مستقیم را بنحو مبسوط بررسی کند نداشته است.لیکن همانگونه که در کتاب نیز آمده است رویه دیوان دعاوی ایران-ایالات متحده (دیوان داوری لاهه)از منابع غنی و بسیار پراهمیت در این خصوص است.دیوان داوری لاهه در دهها پرونده این موضوع را بررسی کرده و رویهای پربار بجای گذاشته و ابهامات حقوق بین الملل در این خصوص را تا حدود زیادی مرتفع کرده است.در جهان امروز و در موضوع مورد بحث،بدون مطالعه احکام و رویههای داوری بین المللی،امکان قضاوت درست درباره اصول ناظر بر مصادره غیر مستقیم فراهم نخواهد آمد.هرچند دیوان داوری لاهه در تعدادی از پروندهها
بیمحابا با موضوع برخورد کرده و گاه دچار نوعی تساهل و تسامح شده است،اما اهمیت آراء دیوان داوری لاهه در این سات که این دیوان از معدود مراجع بین المللی است که در دهها پرونده مصادیق مختلف مصادره غیر مستقیم را بررسی و نسبت به آن اعلام نظر کرده است.
7.در واقع بیشتر آراء و احکام بین المللی در موضوع سلب مالکیت به موضوع مصادره غیر مستقیم اختصاص دارد تا ملی کردن و سلب ماکیتهای رسمی.در مشهورترین و یکی از قدیمیترین پرونده بین المللی در خصوص آثار سلب مالکیت و غرامت یعنی قضیه معروف کارخانه خورژوف که در کتاب نیز به آن اشاره شده است،رگههایی از این موضوع دیده میشود.این قضیه معمولا در زمینه صارده رسمی و در عین حال غیر مشروع بحث میشود،لیکن دیوان دائمی دادگستری بین المللی در آن قضیه با این سؤال نیز روبرو بود که آیا دولت لهستان با ضبط کارخانه و ماشین آلات آن،حقوق معنوی و حق الامتیازهای کارخانه را نیز ضبط کرده است یا خیر،درحالیکه طبعا دولت لهستان چنین قصدی نداشت.
8.مطلب دیگری که دکتر محبی در کتاب خود به آن میپردازد موضوع مسئولیت بین المللی به پرداخت غرامت در ازای مصادره اموال بیگانگان است.همانطوریکه نویسنده بحق خاطرنشان کردهاند،در این خصوص قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل در دهههای 1960 و 1970 میلادی نقش قاطعی داشتند تا پیش از این قطعنامهها،با عنایت به اینکه ملل زیادی بواسطه سلطه نظام استعمار نقشی در ایجاد و تطور اصول حقوق بین الملل نداشتند و مجموعه دولتهایی که درگیر موضوع بودند نیز به دو بلوک با نظرات کاملا متضاد،تقسیم شده بودند،هیچ اصل مستقر و جاافتادهای در حقوق بین الملل به معنای ترک اصل رفتار ملی و تعهد بین المللی به پرداخت غرامت در ازای سلب مالکیت مشروع وجود نداشت.لیکن با رفع نظام استعمار و امکان ابراز نظر همه ملل دنیا در یک مرجع بین المللی،نوعی اجماع در خصوص اصل تعلق غرامت برای سلب مالکیت از بیگانگان در جهان ایجاد شد.
9.پس از مباحث مصادره غیر مستقیم و اصل پرداخت غرامت،نویسنده مبحث اصلی یعنی اصول حاکم بر رابطه حقوقی دولتها و شرکتهای نفتی در صورت دخالت دولت در حقوق مالی و قراردادی آن شرکتها را موشکافی میکند. این بحث با بررسی آراء مراجع بین المللی در دعاوی نفتی شروع میشود.نویسنده خلاصه مفیدی از معروفترین و اثرگذارترین دعاوی نفتی در مراجع مختلف را بدست میدهد.جای تعجب ندارد که کلیه این دعاوی به دیوانهای داوری ارتباط داشته و در داوری بین المللی تصمیمگیری شدهاند.چرا که شرکتهای نفتی هنگام انعقاد قرارداد بههیچوجه زیر بار مراجعه به محاکم داخلی دولت میزبان نمیروند و طبعا انتظار نمیرود که دولتها و شرکتهای دولتی به صلاحیت محاکم داخلی دولت مطبوع یا مطلوب شرکتهای نفتی تن در دهند.لذا تنها راه توافق به حل و فصل اختلافات از طریق داوری بین المللی است.
10.دیوان داوری لاهه در این خصوص نیز نقش موثری در حل و فصل دعاوی نفتی داشته و آراء مهمی صادر کرده است که دکتر محبی به تکتک آنها پرداخته است. (پرونده سدکو-پرونده کنسرسیوم-پرونده آموکو) البته پرونده سدکو علیه شرکت ملی نفت ایران که در ابتدای بحث آراء دیوان در دعاوی نفتی به آن اشاره شده، به معنی اخص کلمه دعوای نفتی محسوب نمیشود. زیرا موضوع آن پرونده خدمات جانبی صنعت نفت بود. در عین حال باید اذعان کرد که دیوان داوری لاهه در پرونده سدکو دو حکم اعدادی در خصوص سلب مالکیت و تعهد به پرداخت غرامت صادر کرد که حاوی مباحث حقوقی مفیدی است.11.در خصوص سایر دعاوی نفتی در برابر دیوان داوری لاهه،همانگونه که نویسنده خاطرنشان کردهاند،مبنای اصلی دعاوی شرکتهای نفتی نزد دیوان،ماده واحدهای بود که شورای انقلاب،در بهمنماه 1358 به تصویب رساند و اجرای آن را بعهده کمیسیونی در وزارت نفت واگذار نمود تا کلیه قراردادهای نفتی منعقده بعد از ملی شدن نفت را بررسی کرده و هرکدام را مغایر قانون ملی شدن نفت تشخیص داد کان لم یکن اعلام نماید.ازجمله قراردادهایی که این کمیسیون کان لم یکن اعلام کرد،قرارداد کنسرسیوم 1954 و نیز قرارداد مشارکت با شرکت آموکو بود.رأی دیوان داوری در هر دو پرونده حاوی مباحث مهمی در زمینه قراردادهای نفتی بویژه غرامت قابل پرداخت است و ارزش رویه ای دارد و نکات مهم هر دو رأی به تفصیل در کتاب بحث شده است.
12.باری نویسنده در فصل سوم کتاب به بهانه بحث قراردادهای بیع متقابل (buy-back) «مروری بر تاریخچه قانونگذاری ایران در مورد نفت»میپردازد.مطالب این فصل حاوی اطلاعات مفید و تحلیل نسبتا جامعی است از اهم قوانین مربوط به نفت و مستقیما ارتباطی با قراردادهای بیع متقابل ندارد از قضا مباحث مربوط به قراردادهای بیع متقابل حجم بسیار کمی را در این بخش اشغال کرده و نویسنده به ذکر پارهای کلیات اکتفا نموده است.اما این امر نه از روی سهو است و نه بیدقتی.بلکه بعلت این است که بنا به ضرورت محرمانه بودن قراردادهای بیع متقابل،حقوقدانان از مطالعه محتوای اینگونه قراردادها محروم هستند و راهی ندارند جز اینکه به برخی مباحث عمومی در خصوص اینگونه قراردادها بسنده کنند.
چه،همانطور که از مقدمه کتاب برمیآید،هدف اصلی نویسنده محترم از نگارش کتاب این است که پیشبینی کند که با عنایت به اصول حقوقی و سوابق قضایی،هرگاه دولت به هر دلیل مجبور به دخالت در این نسل جدید قراردادهای بیع متقابل جدید گردد،آثار و عواقب حقوقی آن عملی چه خواهد بود.به سبب همین عدم دسترسی به منابع اصلی تحقیق یعنی متن قراردادهای ذیربط،سعی نویسنده به غور و تفحص در قاموس نسل جدید قراردادهای نفتی به دریانوردی در آبهای ناشناخته بدل گردیده و تلاش ایشان چنانکه شایسته است به نتیجه نمیرسد.
.طبعا در وضعیت فعلی ابراز نظر در این خصوص آسان نیست.لیکن شاید با گمانهزنی بتوان چنین گفت که اختلافات حقوقی بین اصحاب قراردادهای بیع متقابل بیشتر در چارچوب نقض قرارداد از طرف دولت است تا سلب مالکیت. اول اینکه طرف دولتی در این قراردادها،یک شرکت دولتی است و نه دولت،و برخلاف قرادادهای امتیاز و بعضی قراردادهای مشارکت قوه مقننه هم در آن دخیل نیست.در قراردادهای امتیاز،طرف خارجی مالک نفت در منطقه امتیاز بود و در قراردادهای مشارکت هم حد اقل از دید سرمایهگذار خارجی مالکیت نفت پس از استحصال و به اصطلاح سر چاه، به نسبت توافقشده به سرمایهگذار منتقل میشد.لذا درصورت دخالت دولت بحث از سلب مالکیت و مصادره،طبیعی بود.در بیع متقابل مالکیت نفت هیچگاه به سرمایهگذار منتقل نمیشود.دوم،هر دو طرف قرارداد نسبت به زمانهای قبل پختهتر عمل میکنند و لذا فرض بر این است که طرف دولتی تا حد ممکن سعی میکند دولت را درگیر در قرارداد نکند.سوم،دخالت احتمالی دولت حد اکثر در حد وضع مقررات تحدیدی خواهد بود که درصورت ادعای ضرر و طرح دعوی از جانب پیمانکار خارجی،نقش آن مقررات چیزی برابر فورس ماژور خواهد بود که هنوز در چارچوب قرارداد است.چهارم،قانون حاکم بر روابط طرفین احتمالا قانون داخلی یا قانون بازرگانی فرا ملی است و نه حقوق بین الملل. پنجم،طرف خارجی منفعتی در درگیر کردن دولت نخواهد داشت زیرا موانعی چون صلاحیت و مصونیت دولت به آسانی قابل رفع نخواهد بود.حتی اگر دولت به نحوی سرمایهگذاری طرف خارجی را تضمین کرده باشد هنوز اختلاف اصالتا قراردادی است و فقط ضرر وارده به طرف خارجی پس از اثبات در چارچوب قرارداد و عدم رفع آن توسط طرف مستقیم قرارداد،باید توسط دولت جبران گردد.با این همه،باید به دو نکته توجه داشت یکی اینکه هرگاه دولت ایران با دولت متبوع سرمایهگذار خارجی عهدنامه دو جانبه سرمایهگذاری منعقد کرده باشد و دولت اخیر وارد در ماجرا گردد،دولت ایران لاجرم درگیر در قضیه خواهد شد.دوم اینکه،بسیاری از اصول و موازین حقوقی که در دعاوی مربوط به سلب مالکیت و رویه داوری بین المللی مطرح و بحث شده(مانند اصول کلی قراردادها و نیز استاندارد خسارت)در دعاوی مربوط به نقض قرارداد نیز قابل اجرا است.از قضا،نویسنده به این نکته توجه داشته و بخش عمده کتاب او حول مباحث مربوط موازین غرامت و خسارت در دعاوی بین المللی است.
14.اینکه آیا محرمانه بودن قراردادهای بیع متقابل موجه است یا خیر امری است علیحده که موضوع این نوشته نیست.
لیکن پر واضح است که اطلاع حقوقدانان و دانشجویان از جزئیات این قرادادها موجب شکوفایی تحقیقات در این خصوص میگردد.جنبههای مختلف موضوع بحث میشود و در نهایت سازمانهای متصدی منابع نفت و گاز منتفع اصلی آن پژوهشها و تحقیقات خواهند بود.همانگونه که در صنایع،دانشگاهها و مؤسسات علمی مراکز تغذیه صنعت در زمینههای تکنیکی و فنآوریهای جدید هستند،حقوقدانان و مراکز تحقیقات حقوقی نیز باید بازوهای نهادهای اجرایی و متصدیان اینگونه نهادها در مسائل حقوقی و قراردادها محسوب شوند.بویژه در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی که واجد اهمیت حیاتی برای کشور است،لازم است متصدیان،مشوق تحقیقات حقوقی باشند تا در روابط تجاری و عقد قرادادها از تجربیات حقوقدانان و تحقیقات دانشجویان بهرهمند گردند.
بدیهی است لازمه تحقیقات در این خصوص دسترسی به منابع لازم منجمله متن قراردادهای موجود است.فقط در این صورت است که محققین میتوانند لا اقل مقایسهای بین نسل قبلی قراردادها مانند قراردادای مشارکت و خدمت با نسل جدید قرادادها بنمایند و نظرات خود را در جهت ارجحیت هریک یا بهبود مدلهای جدید ارائه دهند.هرگاه متون لازم فقط پس از پایان عمر قراردادها و بعضا جانشین شدن نسل جدیدی از قرارداها منتشر شود،مفید فایده برای تحقیقات حقوقی نخواهد بود و صرفا ارزش تحقیقات تاریخی خواهد داشت.بعنوان مثال هنوز تحقیق اساسی در خصوص نقاط ضعف و اشکالات احتمالی قراردادهای مشارکت و دلایل ترجیح قراردادهای بیع متقابل بعمل نیامده است.شاید قراردادهای مشارکت در مواردی است که ریسک اکتشاف بسیار زیاد است و احتمال عدم موفقیت قوی است هنوز مدل بهتری باشد.لذا طبیعی است که نمیتوان مدل خاص را مدنظر قرار داده و بر تمامی موارد تعمیم داد. تشخیث این موارد و ارائه طرح جامعی که راهنمای دستاندرکاران در قراردادهای بین المللی باشد مستلزم دسترسی به قراردادهای جدید از یک سو و تجارب کار در چارچوب این قراردادها از سوی دیگر است.
15.سخن آخر:
کتاب دکتر محسن محبی حاوی اطلاعات بسیار مفید و مباحث عالمانه در حقوق نفت و گاز است.البته حجم کتاب کمتر از آن است که در آن بتوان حق مطلب در این رشته بسیار پراهمیت از حقوق تجارت بین الملل را ادا کرد.افزون بر این، در مبحث مهم نسل جدید قراردادهای نفتی یعنی بیع متقابل نویسنده به دلایلی که قبلا آمد امکان بررسی عمیق و ارائه نظرات دقیق حقوقی در این خصوص را نداشه است و«مباحثی از حقوق نفت و گاز»انتظارات را برآورده نمیکند.از اینها که بگذریم،کتاب مذکور کمعیب و آموزنده و خواندنی است و بویژه در بخش ضمائم،مهمترین قوانین مربوط به نفت چاپ شده که دسترسی به آنها را آسان میسازد.
نشر اینگونه آثار برای جامعه حقوقی ایران بسیار مفید است.ضروری است اساتید و دانشجویان و نیز وکلا و قضات و مشاورین حقوقی پیوسته در جریان آخرین تحولات قرار گیرند.حقوقدانانی مانند دکتر محبی با تلاش بیوقفه خود بستر مناسبی برای این ضرورت فراهم میآورند.مطالعه کتاب به تمامی محققین و دانشجویان و همه کسانی که به نحوی با موضوعات قراردادهای نفتی و دعاوی بین المللی سروکار دارند توصیه میشود.
منبع: مجله وکالت
بسم الله الذی لا ارجو الا فضله