انچه بگذشت نمی اید باز...

طنز دانشگاه

یکی‌ از سرگرمیام اینه سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست ، بعد بش بگم ضایع شدی خخخخخ

اصن به عشق همین حرکت میرم دانشگاه!!

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

میگن تو بهشت وقتی‌ سر کلاس می‌خوابی ، استاد میاد پتو میندازه روت ، هیچکسم حرف نمیزنه تا تو راحت بخوابی 

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

سر جلسه امتحان یه دختره بغل دسته من نشسته بود قیافش از اون درس خونا نشون می داد ، گفتم لااقل ۲۰ نگیرم ۱۷که رو شاخشه خلاصه کلی باهاش هماهنگ کردم که بهت علامت دادم چطور برسونو این حرفا !هیچی دیگه تا برگها رو اوردن دیدم بلند شد برگهارو پخش کرد و گفت بچها سرتون تو برگه خودتون باشه  .

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

طرز نمره گرفتن پسرا ودخترا از استاد مرد :پسرا : استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم مادرم مریض بابام مرده ۲ شیفت کار میکنم واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !دخترا : اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

سوتی که منجر به افتادنم شد
استاد دانشگامون میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم !منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه . . .تازه فهمیدم چه گندی زدم

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣





دارم به این فکر میکنم وقتی یه جزوه رو میشه تو یه روز خوند حتما میشه تو یه روزم درسش داد
!پس ما چرا یه ترم دانشگاه میریم ؟

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

فرق مدرسه و دانشگاه :اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آخر بشینی . . .ولی اگه به دانشگاه دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی . . .
 
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺭﺩﯾﻒ ﺍﻭﻝ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻮﺷﻦ !ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﯼ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ..

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید !دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه . . . !
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

مراقب سر جلسه امتحان اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟
گفتم اصن به قیافه من میخوره درسخون باشم جای کسی‌ بیام امتحان بدم ؟
گفت خداییش نه و ول کرد رفت !
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

دانشجوی سال اولی : دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌ تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .دانشجوی سال دومی : دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد !دانشجوی سال سومی : دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .دانشجوی سال چهارمی : دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند ، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است .
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

به اونایی که عجله دارن فارغ التحصیل شن یادآوری کنم که عزیزم بیرون که کار نیست ، باور کن خونه هم هیچ خبری نیست !همون دانشگاه بمون حداقل هر کی پرسید چیکار میکنی بگی دانشجو هستم


پرونده رقت انگیزی که اشک قاضی را در آورد

پرونده رقت انگیزی که اشک قاضی را در آورد315

قضایی - روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!


استرس

با هم استـرس را نـاك اوت كنيـم


بخونيم و حتما عمل کنیم تا به همین سادگی تغییری بزرگ رو تجربه کنیم و در اوقات زندگیمون جایی برای رشد استرس نداشته باشیم.

اول > از استرسهایتان حرف بزنید :

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید.



بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند. علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، او هم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید و این یعنی آرامش ...

دوم > فقط به زمان حال فکر کنید :

گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید. اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.



همه همینطور بوده‌اند و انگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد. آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید. ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است , فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است …

سوم > به خودتان استراحت بدهید :

حالا می‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی؛ وسط همه گرفتاریها و استرسها و بدبختی‌هاتون...!!!



آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد. کمی تنهایی، کمی بچگی کردن یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید… که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد. مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند …
چهارم > تن‌‌تان را بجنبانید چون ورزش قاتل استرس است :

لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید.



همچین که یک جفتک چارکش منظم و خفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است… از من به شما نصیحت.
پنجم > واقع‌بین باشید :

ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم.



داستان، مثل آمپول زدن میماند! وقتی اصغر آمپول‌زن، قرار است ماتحت مریض را نوازش کند، حتما این کار را می‌کند و حالا اگر عضله آنجایت را بخواهی سفت کنی، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر می‌شود. گاهی مواقع باید واقع‌بین بود و عضله‌ها را شل کرد که دردش کمتر شود …
ششم > زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست :

خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است.



اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده و به هیچ کجا هم نرسیده.

زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش را می‌کنید … هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند بلکه خودتان باشید …
هفتم > از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید :

مثال ساده آن، دندان‌پزشک است… وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، با درد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرف دهانتان بجوید …



نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است… ترس، استرس می زاید.
هشتم > خوب بخورید و بخوابید و شعارتان "گور بابای دنیا" باشد :

آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند. مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…



آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…! بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند…
نهم > بخندید :

همه مشکل دارند … من دارم، شما هم دارید … همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست. یاد بگیرید بطور معمول بخندید. به ریش دنیا و مشکلات بخندید … به بدبختی‌ها بخندید … به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم، بخندید … و اگر هم فرصت کردید به خودتان بخندید …



دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست … درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند.

منبع:پرشین استار

فرارسیدن ماه ربیع الاول بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

فرارسیدن ماه ربیع الاول بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

پیامک ربیع الاول,اس ام اس تبریک ربیع الاول

فرارسیدن ماه ربیع الاول ، ماه شادی و شادمانی

برای شیعیان را به شما محب اهل بیت(ع)

تبریک عرض می کنم .

امروز بر کدام پله قدم گذاشتید؟

اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی)

اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی)

دست نوشته | اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی) اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
 
  • اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمی کردیم
  • اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛

با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان یک زندان حبس نمی کردیم

  • اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
  • اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد ....
اگر همه ثروت داشتند

  • اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

  • اگر عشق نبود؛

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم....

  • اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

دکتر شریعتی

اللهم انت ثقتى فى کل کرب و رجائى فى کل شدْ

«بسم الله الرحمن الرحیم»


اللهم انت ثقتى فى کل کرب و رجائى فى کل شدْ، و انت لى فى کل امر نزل بى ثقْ وعدْ، کم من هم یضعف فیه الفواد و تقلّ فیه الحیلْ

و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه العدو نزلته بک و شکوته الیک رغبتْ منى الیک عمن سواک ففرجته و کشفته فانت ولى کل نعمْ و صاحب کل حسنْ و منتهى کل رغبْ.


خداوندا!

تو پناه منى در مشکلها، و امید منى در سختیها، و ملجأ و یاورم هستى در آنچه که بر من نازل شود.

پرودگارا!

از چه دل زخمهاى رنج آورى که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائى و نیش دشمن را به همراه داشته،


به تو شکایت مى‏کنم که امید به تو بى نیازى از دل دادن با دیگرى است، پس بگشاى دربهاى بسته را و بنماى روزنه ‏هاى امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه خوبی ها و تویى تنها مقصود آرزوها.

فرازی از نیایش حسین علیه السلام در صبح عاشورا


به قلم سید محمد رضی زاده. برگرفته شده از www.razizadeh.ir

داستانی واقعی درباره حقوقدان معروف دکتر مصدق!

داستانی واقعی درباره حقوقدان معروف دکتر مصدق!



                                          
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند ب
رجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

1. کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت


۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

۳ .تمرکز بر حال

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .

۴ .تخیل قدرتمند است .

“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵ .اشتباه کردن

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .

۶ .زندگی در لحظه

“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”

تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .

۷ .خلق ارزش

“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .

۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “

شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ .دانش از تجربه می آید .

“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “

دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !

وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.

“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”

۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ] [ 2:42 ] [ سردفتر : غلامرضانجفی سولاری ]

دعای دوری از بلا و حاجت روا شدن در ایام پایانی ماه ذی الحجه

نیت کن:
سبحان الله یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قلةحیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب یا رب العالمین

پیامبر فرمودند:هر کس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا می شود...

روئیاهای بی خاصیتت را فراموش کن

وقتی با دو پایت می توانی راه بروی , جائی نیست که نتوانی به آن برسی

روئیاهای بی خاصیتت را فراموش کن وآنرا تکه تکه کن

당신의 발,하지가 갈 수있는 그런 곳을 지날 때

이제 낭만적 인 Khasytt Vanra 조각을 잊지

شعر آخر سریال دونگی



جملات تامل انگیز

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر!

شخصیت من اون چیزیه که هستم.

اما برخوردم بستگی داره به اینکه "تو" کی هستی!



تصویری متفاوت از چارلی چاپلین

چهره او برای همه مردم و دنیا و هر نسلی آشناست مردی که با آن کلاه، عصا و سبیل خنده دارش خنده را بر لبان میلیاردها نفر آورد.
عکس زیر متعلق به 27 سالگی چارلی چاپلین است، کمتر کسی او را با چنین چهره‌ای دیده و همه ما او را با سبیل و کلاه خنده دارش می‌شناسیم.

تصویری متفاوت از چارلی چاپلین

تصاویر تامل انگیز

ادامه نوشته

بیست و پنج سئوال برای کشف هدف زندگی



b_250_200_16777215_00___images_stories_article-1_Finding_Life_Purpose.jpg

هر انسانی برای زندگی خود اهدافی دارد. هدف داشتن، مانند اعتماد به نفس، ارزش و دلیلی برای ادامه زندگی است و اگر انسان از وجود اهداف زندگی خود آگاه باشد، یا نباشد، به ارزش واقعی آنها خدشه ای وارد نمی شود. درست مانند واقعیت های جهان هستی؛ آگاهی و یا عدم آگاهی ما، باعث هیچگونه تغییری در آنها نمی شود.


اگر در مورد اهداف زندگی خود شک و تردید دارید، اصلا ناراحت نباشید. افراد زیادی هستند که حتی، هدف داشتن را به تمسخر می گیرند! مانند بسیاری از جوانان و شاید خود شما در دوران جوانی!
بسیاری از مردم بصورت شناور بروی جریان زندگی، بدون هدف و برنامه ریزی، مشغول گذران عمر هستند. این امری طبیعی است که انسان روز به روز زندگی خود را سپری کند. یک روز، پر از تنش و عصبانیت و روز دیگر آرام و بدون خشونت، مانند اقیانوسی که در یک گوشه آن طوفان و در گوشه ای دیگر آرام و آفتابی است.
بهر حال، زندگی از بدو تولد تا سنین بلوغ و بزرگسالی و پایان باشکوه آن، بصورت شناور ادامه دارد. آیا این واقعا همان چیزی نیست که همه خواهان آن هستیم؟ یک زندگی بدون تشویش و نگرانی؟
بدون شک این یک زندگی دلخواه است، ولی انسان می تواند بیشتر بخواهد و برای خواست و دریافت بیشتر، به هدف نیازمند است. هدف زندگی!
هدف زندگی، دلیل اصلی قرار گرفتن انسان بروی زمین است. وظیفه ما در روی این کره خاکی چیست؟ احتمالا بیش از آنچه تنها، روز خود را به اتمام برسانیم یا بیش از آنچه تنها، از گذراندن اوقات خود لذت ببریم.
جمله «هیچ پاسخ اشتباهی وجود ندارد»، هنگامی یک جواب خوب است که سئوال در مورد هدف زندگی باشد. چیزی به نام هدف اشتباه در زندگی وجود ندارد و هیچ یک از ما انسان ها، هدف کاملا همسان با یکدیگر نداریم. اهداف زندگی ما، مانند خود ما، یگانه و ویژه است. در اینجا باید توجه بیشتری را بخود معطوف کنیم، چرا که افراد و شرایط بسیار زیادی در صدد دورکردن، و حتی، منصرف کردن ما از اهدافمان هستند.
برای افراد مختلف، اهداف متفاوتی در زندگی وجود دارد. کتاب نوشتن، اتمام مسابقه دو ماراتن، تولید محصولات جدید، انتقال دانش، عکاسی از طبیعت، کاهش فقر و گرسنگی، کمک به همنوع، و...
سایه ای، رنگی، صدایی، زاویه ای میان هر یک از ماست که تفاوت ها را ایجاد می کند.
هر یک از اهداف یاد شده برای یک نفر در گوشه ای از این دنیا، بسیار جدی است و هیچ چیزی نمی تواند میان او و هدفش قرار گیرد. اهداف زندگی، هدیه هستی و به ارمغان آورنده امید و معنا برای انسان است.
چگونه می توان هدف زندگی را، اگر واقعا نمی دانید که چه باید بکنید، پیدا کرد؟ در اینجا 25 سئوال وجود دارند که با پاسخ به آنها، میتوان هدف اصلی زندگی را یافت. این بیشتر یک روش تحلیلی برای پیدا کردن هدف زندگی است. سئوالات کوتاه هستند، ولی جواب ها می توانند طولانی باشند. محدودیت زمانی برای پاسخ به سئوالات وجود ندارد و بهترین هنگام برای پاسخ به این سئوالات، صبح؛ بعد از بیداری کامل از خواب است. قبل از اینکه هرج و مرج زندگی روزمره، ذهن شما را درگیر سازد. بهترین همراه می تواند؛ شنیدن به موسیقی دلخواه در کنار حیوان مورد علاقه خانگی شما باشد، در گوشه ای آرام با شرایطی هماهنگ!
یک) چه چیزی خواست مرا برآورده می کند؟
دو) چه چیزی باعث حرکت من می شود؟
سه) چه چیزی برایم  الهام بخش است؟
چهار) چه چیزی در سئوالات 1، 2 و 3 مشترک است؟
پنج) با جواب یه سئوال 4، چه مشکلی از دیگران حل می کنم؟
شش) چه چیزی باعث شکست من می شود؟
هفت) چه چیزی برایم دردآور است؟
هشت) چه چیزی مرا اندوهگین می کند؟
نه) چه چیزی در سئوالات 6، 7 و 8 مشترک است؟
ده) با جواب به سئوال 9، چه مشکلی از دیگران حل می کنم؟
یازده) از چه چیزی وحشت دارم؟
دوازده) چه چیزی نگرانم می کند؟
سیزده) چه کاری برای تغییر جواب 11 و 12 می توانم انجام دهم؟
چهارده) با این تغییر، چه کمکی به دیگران می کنم؟
پانزده) چه کاری را با عشق انجام می دهم؟
شانزده) احساسم در زمان انجام جواب 15 چیست؟
هفده) اگر جواب 15 را متوقف کنم، چه می شود؟
هجده) اگر جواب 15 را همیشه انجام دهم، چه می شود؟
نوزده) از چه کاری منزجرم؟
بیست) وقتی کار جواب 19 را انجام می دهم، چه احساسی دارم؟
بیست و یک) اگر کار جواب 19 را متوقف کنم، چه می شود؟
بیست و دو) اگر جواب 19 را برای همیشه انجام دهم، چه می شود؟
بیست و سه) چرا اینجا هستم؟
بیست و چهار) وظیفه من در اینجا چیست؟
بیست و پنج) اگر من نباشم و یا کاری انجام ندهم، جهان چه چیزی را از دست می دهد؟
حال چه خواهد شد؟ آیا می خواهید که هدف اصلی خود را در زندگی شناسایی کنید؟
   
تالیف: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.prolificliving.com/blog/2012/07/24/how-to-find-your-life-purpose

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.irپزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir


پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

 

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

پزشکی هم دنیای دیگری است ( طنز تصویری)  www.taknaz.ir

ده راهکار برای آنکه باهوش‌تر باشیم و باهوش به نظر برسیم!

۱۰. تندتر و بهتر بخوانید

howto-look-and-be-smarter-1پرواضح است که یکی از بهترین راه‌ها برای ارتقای سطح دانش و هوش شما مطالعه است و برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کنید تندخوانی می‌تواند کمک شایان توجهی به شما کند. برای اجتناب از تکرار خوانده‌ها توسط دهان، حتی می‌توانید چیزی بخورید یا آدامس بجوید. پس از قدری خواندن، زمانی را صرف مرور و یادسپاری آنها کنید. بدین‌ترتیب آنچه خوانده شده به حافظه‌تان راه پیدا می‌کند. مهم نیست آنچه که می‌خوانید «جنگ و صلح» تولستوی است یا اینکه مطلبی را به صورت تصادفی از دانش‌نامه مطالعه می‌کنید، مطمئناً پس از مدتی تندخوانی و خوب‌خوانی از دانسته‌هایتان متحیر خواهید شد.

۹. زبان بگشایید

howto-look-and-be-smarter-2هر چه می‌توانید بیشتر در مباحثات و مکالمات شرکت کنید، چرا که این طور باهوش‌تر به نظر می‌رسید. مهم نیست که به اشتباهات خود اذعان کنید یا اینکه سئوالاتی را مطرح نمایید، در همه حال برنده شمائید که جرئت کرده‌اید بر سکوت خود غلبه نموده و از این رهگذر چیزی بیاموزید. در این بین بهره از بیان همراه با اصطلاحات نیز راه‌گشا است چرا که می‌تواند بر میزان اعتبار و وجهه شما بیافزاید. هر زمان که لازم دیدید تن صدای خود را بالا ببرید و تا آنجا که می‌توانید مکث‌های بی‌مورد را حذف کنید و به خود اعتماد به نفس بیشتری بدهید.

۸. با سفسطه‌ها کنار نیایید

howto-look-and-be-smarter-3زمانی که فردی می‌کوشد شما را متقاعد نماید، ممکن است که از دلائل سفسطه‌آمیز استفاده نماید، و شاید این موارد از نظر احساسی درست به نظر برسند. بهتر است با این دست تهاجمات کلامی‌ آشنایی پیدا کرده و هر زمان که با آنها مواجه شدید، در دام نیافتاده و به خوبی از عقیده خود پشتیبانی کنید.

۷. پافشاری بر عقاید

howto-look-and-be-smarter-4زمانی که در مباحثات و منازعات داغ با دوستان و آشنایان شرکت می‌کنید، می‌توانید حتی بر عقایدی که از آنها اطمینان کامل ندارید پافشاری نمایید. اگر در یک مباحثه گیرافتادید می‌توانید بر مشترکات تاکید کنید و کمتر به نقاط اختلاف بپردازید. بدین‌ترتیب با توجه به دانسته‌هایتان می‌توانید موقعیت خوبی در این مکالمه به خود اختصاص دهید.

۶. قدری ورزش کنید

howto-look-and-be-smarter-5از قدیم‌الایام گفته‌اند که «عقل سالم در بدن سالم». پس بهتر است بین تمامی‌ برنامه‌های مطالعاتی و درسی که برای خود در نظر گرفته‌اید، زمانی را به ورزش و نرمش اختصاص دهید و در کنار ورزش به تغذیه سالم نیز بپردازید. جالب است بدانید که نتایج برخی از تحقیقات نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی‌ بین ورزش مرتب و افزایش قدرت ذهنی، هوش، خلاقیت و نوآوری وجود دارد. البته نباید در این رویه نیز زیاده‌روی کرد. مسلماً سپری کردن تمام وقت ارزشمند‌مان در باشگاه ورزشی از ما انیشتین نمی‌سازد!

۵. با خود حرف بزنید

howto-look-and-be-smarter-6علی‌رغم اینکه با خود حرف‌ زدن را اغلب اوقات به دیوانگان و روان‌پریشان نسبت می‌دهند، نتایج تحقیقات علمی‌ جدید نشان می‌دهد که بلندبلند حرف‌ زدن با خود می‌تواند موجب افزایش قوای ذهنی به صورت موقت شده و ما را در یافتن موارد مورد نظر، یاری رساند. تئوری علمی‌ پشت این قضیه آن است که وقتی وظایف خود را به صورت صوتی با خویش در میان می‌گذاریم، قادر خواهیم بود تا تمرکز بهتری بر روی آن موضوعات داشته و بهتر به نتیجه مطلوب برسیم. پس اگر ناخودآگاه زبان‌تان به حرف می‌افتد و با شما سخن می‌گوید به خود شک نکنید!

۴. زبان دیگری بیاموزید

howto-look-and-be-smarter-7اغلب از افردی که به زبان دوم یا سوم تکلم می‌کنند به عنوان فردی باهوش یاد می‌شود، که از نظر علمی‌ نیز این موضوع به اثبات رسیده است. اگر زبان دومی‌ فراگیرید، قادر خواهید بود تا بین برخی از وظایف ذهنی سوئیچ کنید و نسبت به افرادی که تنها یک زبان می‌دانند عملکرد بهتری از خود به نمایش بگذارید. پس اگر حقیقتاً می‌خواهید تا از نظر ذهنی ارتقا پیدا کنید، لازم است تا زبانی دیگر بیاموزید. به کمک تکنیک یادگیری ساده‌ چهار گامی، قادر خواهید بود تا زبان جدیدی را تنها در عرض چند ماه فراگیرید.

۳. از تجربیات درس بگیرید

howto-look-and-be-smarter-8استفاده از فناوری‌های نو زندگی بشر را به مراتب ساده کرده‌است (و زومیت نیز شما را در این مسیر یاری می‌رساند)، اما همه اینها باعث نمی‌شود تا قدرت آموزش تجربیات کاسته شوند. برای مثال استفاده از تجهیزات مسیریابی GPS کار خوبی است و از گم شدن ما جلوگیری می‌کند، اما اگر عمیقاً بیاندیشیم با اتکای بیش‌ از‌ اندازه به چنین ابزارهایی دیگر قادر نخواهیم بود تا مسیرها را خود فرا بگیریم. استفاده و درس‌گیری از تجربیات می‌تواند موجب تقویت قوای مغزی‌مان شود.

۲. از خنگی‌جات دوری کنید!

howto-look-and-be-smarter-9تحقیقات گسترده‌ی علمی‌ بر روی مواردی که به افزایش هوش می‌انجامد صورت گرفته است که برخی از آنها را در اینجا برشمرده‌‌ایم، روی دیگر این سکه مواردی است که نه تنها به افزایش هوش و استعداد شما نمی‌انجامد بلکه به اصطلاح خنگ‌تان می‌کند! برای نمونه همین استفاده ناصحیح از اینترنت یکی از مواردی است که به خنگ شدن فرد منتهی می‌شود! گوش دادن به موسیقی کلاسیک و انجام بازی‌های ذهنی نیز از مواردی است که هوش فرد را زیاد می‌کند.

۱. به خود ایمان آورید!

howto-look-and-be-smarter-10آخرین و مهمترین گام در این بین ایمان به خویش است کافی است به خود اطمینان داشته باشید که می‌توانید فردی باهوش باشید. آزمایشات علمی‌نشان می‌دهند که این گام کوچک اما مهم تاثیرات بسزایی بر فرد دارد. لازم به ذکر نیست که این اعتماد به نفس بدون تلاش کفایت نمی‌کند. در کنار این حس خوب باید واقعیت را باور کرده و بکوشید تا سطح دانش و علم خود را بیافزایید، پرسش کنید و تمام موارد لازم در این بین را فراهم کنید. از یاد نبرید که هیچ محدودیتی برای ذهن وجود ندارد و هوش شما محدود نیست. هنوز بخش‌های خالی زیادی در مغز و ذهنتان وجود دارد که می‌توانید آنها را با علوم گوناگون پر کنید.

حال که فصل تلاش و کوشش فرارسیده و بوی مهر همه جا را پر کرده است، بیایید این بار مردانه همت کنیم و نه برای گرفتن نمره قبولی که با هدف کسب علم و معرفت خود را برای آبادی وطن آماده‌تر از همیشه کنیم، چرا که ایران فردا به من و تو نیاز دارد!

نفوذ یک پهپاد به عمق خاک رژیم صهیونیستی

نفوذ یک پهپاد به عمق خاک رژیم صهیونیستی/ کارتون: سجاد جعفری

علم بهتر است یا ثروت؟

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازه واردها دوخته می شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن وقت در میان مردم رسوا می شود و ما به مقصود خود می رسیم! مردی که آن طرف تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی گفت. همه از پاسخ های امام شگفت زده شده بودند که نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود.
نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی که آنان مسجد را ترک می کردند، صدای امام را شنیدند که می گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می دادم.

منبع

کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی بن ابی طالب، ص