مقایسه ی وکیل و قاضی دادگستری

قاضی از همان بدو امر و استخدام بعنوان قاضی ، از اقتدارات خاص قانونی که به وی اعطا گردیده است برخوردار بوده و چون در موضع قدرت قرار گرفته است ، بدیهی است از همان شروع کار قضاء همگان در خدمت او بوده اند. از او تعریف و تمجید کرده اند، عده ای کثیر از مراجعین به وی نیز برای اینکه به اصطلاح ، خرشان از پل بگذرد و به نتیجه دلخواه خود در دادرسی نائل آیند ، از او تافته ای جدا بافته از سایر قضات ساخته و با تملق و چاپلوسی ، پیوسته قاضی را در موقعیتی قرار داده اند که علی الاصول نسبت به کل جامعه ی حقوقی و آدمهای حقوقدان ، خود را یک سر و گردن بالاتر احساس کند و گاه آنقدر بالا که مراجعه کننده ی به خود اعم از اصحاب دعوی و یا وکیل آنها را ، گرچه آنها از حیث صلاحیت علمی و حتی تجربی ، به مراتب از وی بالاتر باشند، در مرحله پائین و درجه ی ادنی از مرتبت حقوقی ببیند و این واقعیت تلخ را وکلاء دادگستری به خوبی لمس و درک کرده اند.
در حالیکه وکیل دادگستری
روزگارانی را تجربه کرده است که حتی او را در دادگاهها بعنوان وکیل
نپذیرفته اند! و بعد هم که به موجب قانون امکان عرض اندام در دادگاهها را
یافت ، به دلیل همان نحوه ی عمل ناشی از تفکر منفی نسبت به وکیل ، عملاً با
همان مشکلات مواجه است و بالنتیجه، وکیل دادگستری که آن همه نشیب های بدون
فراز را پشت سر گذاشته است در رهگذر حوادث آموخته است که چگونه باید حتی
در شرائط بد ، نتیجه ی خوب گرفت. وکیل آموخته است که حق دادنی نیست . بلکه
حق گرفتنی است. وکیل در مقام احقاق حق به دلیل برخورد با موانع بسیار و
مشکلات عدیده ، یاد گرفته است که چگونه باید از سد موانع گذشت و کار موکل
را به سامان رساند..
و بالأخره وکیل دادگستری که گفتیم روزگاری علی رغم
نصوص قانونی ، حتی حضور او را یعنی موجودیت او را منکر می شدند، در همان
دوره نیز با هنرمندی در سایه ی دانش و خرد خویش ، توانست از حریم حق و
عدالت پاسداری کند و حق موکلش را البته در حدود مقدور و نه مطلوب ، بستاند.
و تصور من اینست که در شرائط نامطلوب ، رسیدن به نتیجه ی مقدور ، خودش در
حد وصول به نتیجه ی مطلوب در روزگارانی است که شرائط کار برای انسان مطلوب
باشد.
آری وکیل دادگستری حتی در آن شرائط نامطلوب ، توانسته است برای
خود با بهره گیری از استعدادها، ابتکارات دانش حقوقی ، تجربیات طی سالهای
دراز و بالأخره خرد و اندیشه ی خویش ، موقعیتی بیافزاید که قاضی دادگاه
واقعیت وجودی او را بپذیرد و در واقع وکیل دادگستری اولین و بزرگ ترین
ادعای جامعه ی وکالت را که اثبات موجودیت مفید و مؤثر وکیل در امر دادرسی و
احقاق حق و اجراء عدالت است را ، با سربلندی و بالندگی درخور، به اثبات
رسانده است و در یک کلام وکیل دادگستری بر خلاف قاضی که اشارت رفت ، یعنی
همه ی اسباب بزرگی برایش آماده است ، اعتبار و جایگاه رفیع خود را در
کارزار دادرسی به منظور حمایت از موکل مظلوم و دفاع از وی و نهایتاً احقاق
حق او را با چنگ و دندان به دست آورده است.
وقتی شاهد آن هستیم که وکیل
دادگستری در مقام دفاع از موکلش ، توسط قاضی دادگاه بازداشت می گردد! یعنی
وکیل مدافع خود بی دفاع می ماند، نشانه فقدان جایگاه قانونی وکیل در جامعه و
اقتدار شایسته ای است که وکیل برای انجام وظیفه ی احقاق حق و دفاع از موکل
خود ، سخت به آن نیازمند است و به ویژه این امر ناشی از ناکارآمدی کانون
های وکلای دادگستری است.
وکیل دادگستری باید به مدد دانش حقوقی،
ابتکارات و خلاقیت ها، تجربیات سالیان دراز و خلاصتاً در سایه هنر وکالت ،
وجود مؤثر و مفید خود را در احقاق حق و اجرای عدالت به اثبات برساند که
الحق در این کار سترگ در همه ی روزگاران ، موفق و سربلند بوده است.
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
داستان
وکیل و قاضی به نظر من داستان آن بزرگ زاده ای است که از همان آغاز تولد
مورد اکرام و اعزاز است و در نهایت وزیر و صاحب جاه است و وکیل دادگستری ،
آن روستازاده ی دانشمنداست که با تحمل شدائد بسیار و آبدیده شدن در کوره ی
حوادث روزگار ، نهایتاً به مدد خرد و اندیشه ی توانای خود ، به وزارت و
صدارت می رسد.
همین جا باید متذکر شوم که هستند قضات دانشمندی که با
مطالعات مستمر به دانش روز حقوق هم مسلط هستند و نیز هستند وکلای دادگستری
که به علت عدم استمرار مطالعه و تحقیق ، اطلاعاتشان به روز نیست. بحث ما
ناظر به مور غالب است.
در پایان این گفتار بی مناسبت نمی داند توضیح دهد
که در این نوشتار هدف ، حمایت و جانبداری از وکیل دادگستری نبوده است ،
بلکه هدف توجیه یک واقعیت بوده است که امیدوارم موجب نزدیکتر شدن این دو
بازوی توانمند دادگستری در احقاق حق و تحقق عدالت شود. فراموش نکنیم که
قاضی به دلیل آنکه اشتغال به کار روزانه و پرونده های کثیر وی را از
مطالعات علمی در رشته ی حقوق باز می دارد، بدیهی است که وکلاء دانشمند و
اندیشمند دادگستری در لوایح تقدیمی به دادگاه که بی تردید متضمن دانش روز
آنان نیز می باشد، می توانند از جهت علمی آنان را تغذیه نمایند. به امید
روزی که این دو نیروی عظیم در امر دادرسی با احترام و باوری متقابل که منجر
به همکاری متقابل در امر دادرسی گردد،همچون دژی مستحکم و نفوذناپذیر مدافع
حق و عدالت باشند.
مجله «وکالت» 1379 - شماره دو و سه
برگرفته از وبلاگ دانستنی های ارشد جزا و وکالت
بسم الله الذی لا ارجو الا فضله